هوا ابری و من با چشمای تردوباره بدون تو میرم سفرشبیه یه تصویر بی حس و حالدوباره بدون ِ تو میرم شمالبا من حسرت پرسه تو اسکلهکنار تو با کمترین فاصلهبا من عادت غرق ِ دریا شدنبه عشق تو و توو دلت جا شدنکدوم ساحل دنج پهلوی توبشینم پی ردی از بوی توصدف تا صدف موج ِ غم با منهدل تنگمو صخره پس میزنهکدوم ساحل دنج پهلوی توبشینم پی ردی از بوی توصدف تا صدف موج ِ غم با منهدل تنگمو صخره پس میزنهچه وقتی کجا قایق لحظه هاممنو میبره تا رسیدن به ماشمال و غروب و مُعمای توکدوم روز خوبه؟ تماشای توامان از نم ِ جاده و بغض
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 20:00
دلم به شدت گریه میخواد امروز بله برون داییم بود نرفتم بهونه پنیو آوردم که نرم شروینم اصرار کرد که برو ولی دلم نمیخواست به خودم که نمیتونم دروغ بگم حسودیم شده بود به شروینم گفتم من دلم میخواست الان جای اون دختره باشم منم دلم خوشحالی اینشکلی میخواد استرسای قشنگ اینشکلی استرسی که تهش شیرینه دل آدم قیلی ویلی میره ولی این غم سنگین توی دلم و نمیدونم چجوری خالی کنم چیکار کنم که آرامش داشته باشم همه چی دارم و هیچی ندارم هر چیزی که باعث آرامشه هست ولی انگار نیست انگار نمیتونم لذتی ببرم از هیچی حتی از پنی
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 20:00
وقتی ۱۰ سالم بود به یه آدم ۲۰ ساله میگفتم پیر وقتی ۲۰ سالم شد به یه آدم ۳۰ ساله میگفتم پیر و الان خودم در ۳۳ سالگیم احساس جوانی ندارم ولی میدونم حتی یه آدم ۵۰ ساله هم پیر نیست احساس درونیم یه پیرزن دنیا دیده ی خستس که همه چیو دیده همه کاراشو کرده و و نشسته رو صندلی راک کنار شومینه و با عینک سعی میکنه کتاب بخونه و منتظره که هر لحظه قلب خستش استعفا بده از تپش و چشمای خسته ترش برای همیشه بسته بشن و میدونم این عادی نیست اصلا عادی نیست استوری های دوستامو که میبینم باورم نمیشه این همه حس و حال و شور ش
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 20:00
نمیدونم چی شده تو یکی دو ماه اخیر یهو حجم زیادی از موهام داره سفید میشه و هر دفعه تو آینه به خودم نگاه میکنم یه جوری میشم و آهنگای مختلف میاد تو ذهنم مثل موی سپید و توی آینه دیدم آهی بلند از ته دل کشیدم... یا هرگز نمیشد باورم این برف پیری بر سرم سنگین نشیند چنین.... یا آهنگ ای دنیا دنیا دنیا چه کردی با عمر ما .... یا مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد ... یا تو نیمه راه زندگی دل من پرخونه... سلیقه آهنگیمم به شدت عوض شده دلکش و هایده و بنان و مرضیه و .... اصلا با آهنگای امروزی ارتباط نمیگیرم الب
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 20:00


خورد و خاکشیر شدم تکه هامو جمع کردم نقاب صورتمو صاف کردم و به همه نشون میدم که حالم بهتر از این نمیشه و چقدر داره بهم خوش میگذره ولی از تو دارم نابود میشم هیچ وقت فکر نمیکردم اتفاقی که آرزوشو داشتم اینجوری باعث نابودیم بشه ... خدایا این ضربه آخرت بود دیگه
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 20:00


کاش میشد مغزمو خاموش کنم و به هیچ چیزی فکر نکنم دارم خفه میشم خدایا کمکم کن حالم بده نمیخوام فکر کنم
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 20:00
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردی ست درین سینه که همزاد جهان استاز داد و وداد آن همه گفتند و نکردند یا رب چه قدر فاصله ی دست و زبان استخون می چکد از دیده درین کنج صبوری این صبر که من می کنم افشردن جان است
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 20:00

دلم به غربت شبها شکسته و تنهاست
هوای خانهی دل بیچراغ و بیفرداست
شکوفههای امیدم به باد حسرت رفت
بهار خستهی من در غبار غم پیداست

ز دست رفتنِ رؤیا همیشه دردآلود
صدای گریهی دل در سکوت شب پیداست
نه راه رفتن و ماندن، نه طاقتِ تکرار
سرود زندگیام بیصدا و بیمعناست
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 20:00
تو چشم اشک زیاده ولی افسوس نمیاد ♭◦گریه ام حالی می خواد گریه ام حالی می خواد ♫تو چشم اشک زیاده ولی افسوس نمیاد ღگریه ام حالی می خواد گریه ام حالی می خواد ♭◦می خوام بنالم اما نمونده جای ناله ♫خدایا این چه روزه خدایا این چه حاله ღتنگ نفس خدایا تو غربت غریبی ♭◦راه گلوما بسته بغض یه درد پنهون ♭◦تو چشم اشک زیاده ولی افسوس نمیاد ♫گریه ام حالی می خواد گریه ام حالی می خواد ღندارم دیگه حساب سال و ماه و روز هفته ♭◦غیر یک سایه چی مونده از تموم عمر رفته ♭◦عمریه کردم تحمل بازی بود و نبودو ♫چشیدم تلخی زهر نیش
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 20:00